شعر...

شنیدم در زمانخسروپرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز
به جرم نقض قانوناساسی
و بعضی گفتمان هایسیاسی
ولی آن مرد دور اندیش، ازپیش
قراری را نهاده با زنخویش
که از زندان اگر آمدزمانی
به نام من پیامی یانشانی
اگر خودکار آبی بودمتنش
بدان باشد درست و بی غل وغش
اگر با رنگ قرمز بودخودکار
بدان باشد تمام از رویاجبار
تمامش از فشار بازجوییست
سراپایش دروغ و یاوه گوییست

گذشت و روزی آمدنامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با هالومآبی
نوشته شوهرش با خط آبی:
عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟
بگو بی بندهاحوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوریتو
من این جا راحتم، کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جاسینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق وباطوم
تماما شایعاتی هست موهوم
هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بداناین هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معناییندارد
کجا تفتیش های اعتقادی ست؟
کجا سلول های انفرادی ست؟
همه این جارفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلننداریم
شکنجه ، اعتراف، عمرن نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم
روش هایبدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشت عمر، مطلوب است اینجا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزشتمامن بیست این جا
فقط خود کار قرمز نیست اینجا

 

 

منبع: mirhosseinjoon.persianblog.ir

 

/ 0 نظر / 7 بازدید