دختر شایسته...

 

چهار راه ولی‌عصر رو انتخاب کرده بود، چون مرکز شهر و محل گذر دانشجوها و هنرمند‌ها و آدم‌حسابی ها بود. پیش خودش گفت اون‌هایی که پز روشنفکری و رمانتیک بازی می‌دن، از کنار یه دختر جوان شیشه پاک کن بی تفاوت رد نمی‌شن.
چراغ قرمز شد.
پارچه تمیز و سفید و اسپری شیشه پاک‌کن رو از کیفش درآورد و رفت سراغ شیشه ماشین‌ها و راننده‌هاشون. از سمت دیگر خیابان، پسر نوجوانی میان ماشینهای متوقف شده، راه افتاد: «روزنامه... روزنامه... طرح انتخاب دختر نمونه! روزنامه... روزنامه....»
چراغ سبز شد.

منبع: موازی

/ 2 نظر / 13 بازدید
زینب

غیر از ابراز تاسف چه نظری میشه داد ؟؟؟؟

alive

[متفکر] عجب...!!!