متفاوت ترین پیامک ها

پيامك ، داستانك ، شعرك و هرچيز كوتاه ديگر
 
 
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٦  

ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم. ( حافظ)

 

نشنو از نی نی حصیری بینواست... بشنو از دل دل حریم کبریاست
نی بسوزد خاک و خاکستر شود... دل بسوزد خانه ی دلبر شود

 

آدمک آخر دنیاست بخند ... آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد ... شوخی کاغذی ماست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی ... بخدا مثل تو تنهاست بخند...

 

عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست ...تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
عاشقی را مقدور هر عیاش نیست ... غم کشیدن صنعت نقاش نیست
.

 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد ... عجب از محبت من که در او اثر ندارد .
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد... دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
.

 

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم ... تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم.

 

دلم را هیچکس باور نداشت ... هیچکس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ ... با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیده است در این گور ... بودنش را هیچکس باور نکرد

 

قضا دستی است که 5 انگشت دارد ، چو خواهد از کسی کام برآرد دو بر چشمش نهد و دو بر گوش ، یکی بر لب نهد گوید که خاموش.

 

اگر آید به جانم هر سه یکبار ... غریبی و اسیری و غم یار .

 اسیری و غریبی چاره داره ... ولی آخر کشد ما را غم یار.

 

عشق یعنی سجده ها با چشم تر ... عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی گم شدن پیدا شدن ... عشق یعنی غرق در رویا شدن

 عشق یعنی آتشی بر روی آب ... عشق یعنی خوش خیالی مثل خواب

 عشق یعنی حسرت دیدار تو ... عشق یعنی من شوم بیمار تو.