متفاوت ترین پیامک ها

پيامك ، داستانك ، شعرك و هرچيز كوتاه ديگر
 
دیکتاتوری...
ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  

 

استاد درس جامعه شناسی خطاب به دانشجویانش گفت : من امروز قصد دارم شما را با یک مفهوم جدید آشنا کنم . اگر میخواهید این مفهوم را درک کنید لازم است که  کف دست چپ خود را در فاصله ی دو سه سانتیمتری بالای سرتان نگه دارید و در دل خود از یک تا پنج بشمارید. همه این کار را انجام دادند. دوباره از آنها خواست که همان دستشان را روی قلبشان بگذارند و باز هم تا پنج بشمارند و سپس در حالت عادی بنشینند. همه همین کارها را انجام دادند. آنگاه استاد گفت : من سعی کردم با این کار تصوری واقعی از مفهوم دیکتاتوری در ذهن شما به وجود آورم. کاری که من با شما کردم یک نمونه ی واضح از دیکتاتوری بود چون من شما را مجبور به انجام دادن کار یا کارهایی کردم.

دست همه ی دانشجوها بالا رفت و اجازه ی صحبت خواستند. استاد به یکی از آنها اجازه ی اظهار نظر داد. او پرسید شما به چه دلیل با اطمینان ادعا میکنید که مارا مجبور کردید؟ همه ی دانشجوها با تکان دادن سر به علامت موافقت با طرح این سوال مشتاق شنیدن جواب بودند. استاد گفت خیلی ساده است ، شما در پایان این ترم به نمره ی قبولی در این درس که در اختیار من است نیاز دارید و از ترس این که مبادا من نظر منفی نسبت به شما پیدا کنم کاری را که خواسته بودم انجام دادید. باز هم دست عده ی زیادی از دانشجوها به علامت اعتراض بالا رفت. یکی از آنها پس از کسب اجازه گفت: ممکن است بسیاری از ما به خاطر احترامی که به شما میگذاریم خواسته ی شما را برآورده کرده باشیم. دانشجوی دیگری گفت : ممکن است بعضی از ما به خاطر علاقه زیادی که به شما داریم حرفتان را گوش کرده باشیم و دانشجوی دیگری هم مدعی شد که بعضی ها هم ممکن است به خاطر اعتمادی که به شما ـ به لحاظ موقعیت علمیتان ـ دارند به خواسته ی شما عمل کرده باشند. استاد پرسید آیا دلیل دیگری هم به نظرتان میرسد؟ کسی چیزی نگفت. استاد ادامه داد:

به این ترتیب شما به یکی از این دلایل کارهایی را که خواسته بودم انجام دادید :

 

1- ترسیدن از من

2- علاقه داشتن به من

3- احترام گذاشتن به من

4- اعتماد کردن به من

اما باید بدانید که اینها همگی ابزارهایی بودند که من در اختیار داشتم تا شما را وادار کنم کاری را انجام دهید که خودتان هیچ تصمیمی از قبل برای انجام آن نداشتید. مهم نیست که این کار به نفع شما بود یا به ضررتان ویا اینکه تاثیری به حالتان نداشت مهم این است که شما تصمیم به انجام این کار نگرفته بودید و من با استفاده از ابزارهایی که در اختیار داشتم شما را مجبور به این کار کردم و این یعنی دیکتاتوری.

خیلی ها معتقدند که معلم در کلاس باید دیکتاتوری کند تا بتواند نتیجه مطلوبی از کارش بگیرد. اگر واقعا کار معلم در کلاس با دیکتاتوری پیش میرود معلم موفق تر کسی است که دیکتاتوری اش از نوع دوم - و در شکلهای ایده آل تر , از نوع سوم یا چهارم - باشد.